شمارهٔ ۳۵ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبح را رنگ بدان عارض چون ماه دهد
شام را گونه بدان طره کوتاه دهد
طاق ابروش مرا جفت غم و رنج کند
چشم آهوش مرا بازی روباه دهد
صفت رنگ رخ من که کند کاه کند
خبر درد دل من که دهد آه دهد
گر چو من گمره و سرگشته شود نیست عجب
آنکه چندین غم و اندیشه به خود راه دهد
وای آن خسته که دل را به چنان ماه برد
بخ بخ آن بنده که دل را به چنین شاه دهد
شاه بهرامشه آن شه که قران سعدش
آسمان را همی از طالع او جاه دهد
هر چه کین باشد رزمش ز بد اندیش کشد
هر چه کان دارد دستش بنکو خواهد دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبههای یک معشوق است که صبح و شام را به گونهای وصف میکند که نشاندهنده تاثیرات عمیق او بر دل و جان شاعر است. معشوق به مانند ماه درخشان است و با وجود غم و رنج ناشی از عشقش، زیباییاش به شاعر الهام میبخشد. شاعر به دردی که در دل دارد اشاره میکند و به سرگشتگی و اندوهی که عشق او به دنبال دارد، اعتراف میکند. او همچنین به قدرت و بزرگی معشوق، که به او لقب "شاه بهرامشه" میدهد، اشاره میکند و از توانایی او در مقابله با بداندیشان و نیکیهایی که از وجودش به دست میآید، صحبت میکند. در نهایت، شعر بیانگر عمق عشق و تاثیرات آن بر روح و روان شاعر است.