شمارهٔ ۸ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هین در دهید باده که هنگام بی غمی است
زان باده که مشرق خورشید خرمی است
تا روی چون دو پیکر در روی او کشم
زیرا که مان چو پروین وقت فراهمی است
آن پسته شکر گر او را چه کوچکی است
وآن سنبل زره ور او را چه درهمی است
آن جزع بین که بر کف موسیش ساحریست
وان لعل بین که بر لب عیسیش همدمی است
آزادی از غمش سبب طوق بندگی است
محرومی از لبش اثر یار محرمی است
خورشید زرد چهره محرور در غمش
آن قرص روشنش چو دخان سایه محتمی است؟
وین ماه زردگونه مرطوب را ز رشک
همچون درم نشان فزونی هم از کمی است
لطف فرشته داری و چالاک سیرتی
ما دیو مردمیم گر آن حور آدمی است
زان شد حسن لطیف که وقتی بر او بتافت
رائی که نور مردمک چشم مردمی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره دارد و دعوت به شادی و نوشیدن باده میکند. شاعر بر این باور است که در دوران بیغم میتوان از زیباییهای طبیعی و عشق بهرهمند شد. او به توصیف زیباییهای مختلف میپردازد، مانند چهره محبوب و لذتی که از حضور او به دست میآید. همچنین به تضاد میان خوشی و غم اشاره میکند و آزادی را در ارتباط با عشق و شادی میداند. در نهایت، تأکید بر این نکته دارد که زیبایی محبوب و ویژگیهای انسانی او، زندگی را پرمعنا و دلپذیر میسازد.