شمارهٔ ۹ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قمری اندر بهار یار من است
مونس نالهای زار من است
فاخته طوق عشق برگردن
در غم دوست غمگسار من است
بلبل از شاخ گل گشاده زبان
نایب حال روزگار من است
ساقیا بی قرارم از می عشق
دو سه می داروی قرار من است
می خورم در بهار با رخ تو
کان بهار تو این بهار من است
گر نباشد بهار و نی ابری
ابر او چشم آبدار من است
گل سوری شکفته اندر باغ
راست گوئی رخ نگار من است
لاله بر سبزه زار پنداری
روی معشوق بر کنار من است
گوئی از دور نرگس مخمور
چشم دلبر در انتظار من است
در بنفشه نگه کنم گویم
زلف او یا تن نزار من است
هر شبی زان به مه نظاره کنم
کو ز معشوق یادگار من است
در چنین وقت بی می و معشوق
بیهده زیستن نه کار من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و بهار را توصیف میکند. شاعر از قمری که در بهار همدم اوست صحبت میکند و میگوید این پرنده مونس نالهها و غمهای اوست. فاخته نمادی از عشق است و بلبل حال و روزگار او را بیان میکند. شاعر در جستجوی آرامش از می عشق است و میگوید که بهار واقعی او در صورت معشوقش نهفته است. او حتی ابرها و باران را به چشمان آبدارش تشبیه میکند و زیباییهای طبیعت را به معشوقش نسبت میدهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی بدون می و عشق بیمعناست.