شمارهٔ ۲۴ سید حسن غزنوی
سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم غریق نعمت شمس الملوک شد
وین طرفه تر که میزیم اکنون به جان شکر
از بس که ابر لطف ببارید بر سرم
بشکفت از بهار دلم بوستان شکر
بر گلبن ثناش زبان چو بلبلم
دستان مدح می زند و داستان شکر
حقا که تیر مدح برون پرد از جهان
گر درکشم به قوت مهرش کمان شکر
ای بر دلم گشاده به سعیت در امید
جان بسته ام به جای کمر بر میان شکر
پایم چو در رکاب سعادت بعون تست
آن به که سوی صدر تو تابم عنان شکر
زین پس اگر خدای بخواهد به دولتت
هرلحظه گوهری بدر آرم ز کان شکر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شکرگزاری و نعمتهای الهی میپردازد. شاعر با ابراز شادی و خوشحالی از لطفهای بیکران خداوند، دلی پر از شکر و ثنا دارد. او به بهار دل و شکفتن گلهای شکر اشاره میکند و از عشق و امید به خداوند سخن میگوید. شاعر نشان میدهد که هر لحظه آماده است تا از نعمتهای الهی بهرهمند شود و این حالت شکرگزاری را به عنوان بزرگترین دارایی خود میشمارد.