مقطعات — دیوان اشعار سید حسن غزنوی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — حضرت سلطان فلک پندار و رویش آفتاب؟
- شمارهٔ ۳ - در حق آنکه باوی منازعتی داشت گوید — داناست روزگار از او نیستم خجل
- شمارهٔ ۲ — هرکه شعر بلند من خواند
- شمارهٔ ۵ — شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست
- شمارهٔ ۷ - درمدح خواجه مخلص الدین گوید — چندان که در دوازده برج است هفت مرغ
- شمارهٔ ۸ - این قطعه در مدح امیرسید ذخرالدین بخط خود بسفیده نوشت — ای ذخر دین و دولت سلطان اهلیت
- شمارهٔ ۹ - در شکایت دوستی گفت — قبول بین که در این سال سعد دولت و دین
- شمارهٔ ۱۰ — به من سید حسن زین زمانه
- شمارهٔ ۱۱ - در جواب خواجه ابوبکر شامی گوید — به من بوبکر حیدر تازه تازه
- شمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاد — دل من از فراق خواجه مخلص
- شمارهٔ ۶ — اکفی الکفاة مشرق و مغرب رشید دین
- شمارهٔ ۱۴ — قاضی ز دست خواجه عطا امروز
- شمارهٔ ۱۲ — تو چنانی زی که از شمایل تو
- شمارهٔ ۱۵ — گشت روشن مرا که ایزد فرد
- شمارهٔ ۱۶ — به لعبتان ضمیر من آن زمان نگری
- شمارهٔ ۱۷ — دور از تو تا که دور شدستم ز تو مرا
- شمارهٔ ۱۸ — کین میکشد زمانه ز من آری از ملوک
- شمارهٔ ۱۹ — گلگون رخ یار من دریغا
- شمارهٔ ۱۳ - درمدح خواجه امام مروانی گوید — دل و جانم یمین دین دارد
- شمارهٔ ۲۱ — در نیک و بد بسان شتر مرغ ناتمام
- شمارهٔ ۲۴ — جانم غریق نعمت شمس الملوک شد
- شمارهٔ ۲۵ — ای که بی در لفظ خامه تو
- شمارهٔ ۲۶ — خه ای جواد کریمی که در همه عالم
- شمارهٔ ۲۰ — گه بنالی که وای نان ناید
- شمارهٔ ۲۷ — فرخنده جمال ملک و دین را
- شمارهٔ ۲۳ — همای عافیت آن روز از قفس بپرید
- شمارهٔ ۲۲ - در مدح امام برهان الدین گفته در بغداد — امام عالم و برهان دین لسان الحق
- شمارهٔ ۳۰ — اجل تاج دین قطعه و رقعه من
- شمارهٔ ۳۱ — پاسبانان گنج فضل منند
- شمارهٔ ۳۲ — دوستان را بند گردان از وفا
- شمارهٔ ۳۳ - این قطعه را از روی بترجمه خواست — دوستان را من زره پنداشتم بودند هم
- شمارهٔ ۳۵ — چون مرا نیست از فلک بهره
- شمارهٔ ۲۸ - در مدح صدرالدین بخواری؟ — ای که یزدان پادشاهت کرد بر ملک علوم
- شمارهٔ ۳۴ - درصفت بارگاه گوید — مشرق خورشید عدل است این همایون بارگاه
- شمارهٔ ۲۹ — گرچه گردد برای ما افلاک
- شمارهٔ ۴۰ — اگر زودم نگارا درنیابی
- شمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گوید — ای قبه معلق چرخ دگر شدی
- شمارهٔ ۳۷ - در مدح بهرامشاه — همیشه قدر و عمر شاه عالم
- شمارهٔ ۳۶ — گفتم که بمیرم و نبینم که بر شود
- شمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیهه — ایکه از خاک پای همت خویش