نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - در مدح صدرالدین بخواری؟ سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که یزدان پادشاهت کرد بر ملک علوم

وین گواهی پیش یزدان روز محشر می‌دهم

خاک پایت گر به دست آید برای توتیا

با همه بی‌مایگی همسنگ آن زر می‌دهم

حاش لله من نه آن مردم که هرجایی ز حرص

قصه حاجت به تأویل ثنا در می‌دهم

من در این غربت که آن را عذر جز تحصیل نیست

گفته‌ام شعری ولیکن یک به یک بر می‌دهم

پارسی و تازیی سلطان و برهان را دو بیت

زین سوم انصاف فرمان تو سرور می‌دهم؟

بنگر و برخوان و چون اصلاح کردی عرضه کن

زان که از شاخ درخت فضل این بر می‌دهم

صدر دین گر به طمع دارد غرامت می‌کشم

ور به بد قانع شود شُکرانه بر سر می‌دهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش و دعوت از پادشاهی می‌پردازد که بر علم و دانش تسلط دارد. او می‌گوید که آماده است در روز قیامت شهادت دهد که خاک پای پادشاه را به ارزش طلا می‌داند. شاعر خود را از آن دسته افرادی می‌داند که به خاطر حرص و طمع، به سراغ دعای بی‌مورد نمی‌روند و در این غربت فقط به تحصیل علم مشغول است. او شعری سروده و به دو زبان (فارسی و عربی) ابیاتی را به پادشاه تقدیم می‌کند و از او می‌خواهد که آن‌ها را بخواند و در صورت نیاز اصلاح کند. در انتها، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر دین به خاطر طمع غرامت بگیرد، او آن را تحمل می‌کند ولی اگر کسی قانع به بدی باشد، شکرگزاری به او ارائه می‌دهد.