نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گوید سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای قبه معلق چرخ دگر شدی

زان تا به اوج چشمه خورشید بر شدی

قائم به محوری نه عجب گر طنابهات

آمد شهاب وار که چرخ دگر شدی

دردم که جمله چو آتش بود سموم

گوئی گریز گاه نسیم سحر شدی

مانی با بر روز مطر از طنابها

بندی بسی طویله لؤلؤ چو بر شدی

هستی سیه سپید بسان همای از آنک

تا سایه گسترانی و گسترده تر شدی

هر روز اگر برآئی از منزلی سزد

زیرا که تو بدوز ضیا چون قمر شدی

با لون و شکل کوه بلوری از این سبب

چون کوه پیش خاص ملک با کمر شدی

تا ساخت از تو مرکز خویش آفتاب ملک

الحق بسی ز خرگه مه خوبتر شدی

هستی تو ایستاده به یک پای پیش او

زان بر سرای پرده سیاره بر شدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های آسمان و تحولاتی که در آن رخ می‌دهد می‌پردازد. شاعر از قبه معلق و چرخ دگر سخن می‌گوید و به اوج گرفتن خورشید اشاره می‌کند. او همچنین از دردهایی که مانند آتش است و آرامش نسیم صبح سخن می‌گوید. شاعر از ماه و ستارگان و تأثیر آن‌ها بر زمین، و زیبایی خاصی که از این فرآیند به وجود می‌آید، یاد می‌کند. در نهایت، او به وجود الهی و زیبایی‌های طبیعی به عنوان مرکز هستی اشاره می‌کند و بر اهمیت و زیبایی آن تأکید می‌ورزد.