شمارهٔ ۱۰ - تجدید مطلع حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کای آستان قصر جلال تو عرشسا
وی مهر ومه به راه توکمترز نقش پا
روشن فروغ رای تو کالنّور فی الظّلم
در دل خیال روی تو، کالبدر فی الدجا
خیّاط قدرت ملک العرش دوخته ست
بر قدکبریای تو، تشریف انما
تبلیغ بلّغ است ز شأن تو آیتی
توقیع کبریای تو، تنزیل هل اتی
برد از زمانه، نور وجود تو تیرگی
ای نیّر ظهور تو در حدِّ استوا
میدان دین نداشته مردی به غیر تو
ثابت شد این قضیه به برهان لافتی
دربا گدای دست گهر بارت ازکرم
پیشکف تو، ابر عرق ربز از حیا
برهان مستقیم، فلک بر نیاز خود
در پیشگاه قصر تو آورده ز انحنا
بردارد آنکه در ره کویت ز جا قدم
اول نهد به کنگرهٔ کاخ کبریا
غیر از تو کیست آنکه تواند گذاشتن
بر دوش سرور دو سراپای عرش سا؟
برقع گشای پرده نشینان حق تویی
یا عارف العوارف، یا کاشف الغطا
شبنم نباشد آنکه ازو باغ تازه روست
گل در عرق نشسته ز روی تو، از حیا
تیغ تو اژدها به دم خویشتن کشید
موسی عصا به معجز اگر کرد اژدها
چاک است زاشتیاق، گریبان خامه ام
بی خواست ریخت، مطلعی از طبع نکته زا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عظمت و جلال معشوق خود پرداخته و او را محور عالم و مرکز توجّه میداند. معشوقی که مانند خورشید و ماه درخشان است و نور وجود او تیرگیهای عالم را از بین میبرد. شاعر به قدرت و شکوه معشوق اشاره میکند و از اعمال او به عنوان نشانهای از عظمتش یاد میکند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که هیچکس دیگری نمیتواند به پای او برسد و در محضر او قرار گیرد. از نظر شاعر، عشق به معشوق و درک مقام او، برای هر انسان عارف و آگاه ضروری است. شاعر با لحنی عاطفی، خواستههای خود را به تصویر میکشد و در نهایت به نیازی که در دل خود احساس میکند، اشاره میکند.