نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ - در مدح و منقبت امیر مومنان علیه السلام حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای نگاهت به صید دل، بازی

مژه ها جمله در سنان بازی

هر چه دل می بری به عشوه و ناز

بی نیازا، نباز در بازی

گر به ساغر کنم شراب بهشت

نکند با نگاهت انبازی

برفروزی ز باده چون به چمن

گل سوری به بوته بگدازیا

شمع رویت کند به محفل دل

پرده سوزی و انجمن سازی

داده ای در مصاف شیردلان

تیغ هندی به غمزهٔ غازی

کرده سویت روان تپیدن دل

نامه همراه رنگ پردازی

شمع سر درکشد چو در محفل

رخ برافروزی و قد افرازی

در غمت دیده ام کف طایی

با خیالت دل اشعب آزی

صبر، نازد به خویشتن، وقت است

دست و تیغی به امتحان یازی

در پریخانهٔ تو یاد گرفت

باده شوخی و شیشه طنازی

از می حسن و شور عشق کند

جلوه، مستی و غمزه غمّازی

نقش هر هفت خال راند لبت

ضربه بستانکه بردهای بازی

در غمت نالهٔ عراق سروش

شده بر من، سموم اهوازی

به دل آساییم ز غنچهٔ تر

مگر آبی بر آذر اندازی

وقت آن شد که در زمانه حزین

کج نهی افسر سخن سازی

وقت آن شد کز اژدهای قلم

کاویانی علم، برافرازی

وقت آن شد که در مدیح کند

دل پرشور، سینه پردازی

مدح تارک فراز هفت اورنگ

آبرو بخش ملت تازی

شاه مردان علی که منقبتش

خامه را می دهد سرافرازی

آن که در عرصهٔ شهیدانش

کرده خضر آرزوی جان بازی

آسمانش کند سلحشوری

آفتابش کند سراندازی

کرده از لهجهٔ نوایش کسب

نسر طایر، بلند پروازی

در ثنایش به عرشیان دارد

مرغ روحم، سر هم آوازی

می کند از نوای مدحت او

خامهٔ جبرئیل دمسازی

کند از فیض او به مرده دلان

نفسم پور مریم اعجازی

پیش تمکین او عنان بکشد

توسن عمر از سبکتازی

روز محشر به پرده داری او

می نیابد زمانه، همسازی

سرورا، با لب ثناگر تو

کرده روح القدس هم آوازی

خنگ گردون کند فرامش، تک

چون به میدان تکاور اندازی

با غبار آسمان رود از جا

در مصافی که حمله آغازی

بهر خوان تو در تنور فلک

مهر و مه راست، پیشه خبازی

می کند خیل شبروان تو را

قصب ماهتاب، بزازی

زخمهٔ شیونم تغافل توست

می خروشم اگر تو ننوازی

لب گشایی اگر به تحسینم

دل سوزان به کوثر اندازی

چه کم از کیسهٔ کرم شودت

گر به حال دلم بپردازی؟

چون تو گیری به دست خامه حزین

کلک مانی کجا و انبازی؟

قلم واسطی نژاد تو کرد

صفحه، همرنگ آل شیرازی

انوری بود اگر خدیو سخن

زد نوای تو کوس ممتازی

مرغ آمین ز آسمان آید

چون تو کف در دعا برافرازی

دل و دین در پناه عدل تو باد

تا ستم راست شیوه مجتازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به زیبایی و دلفریبی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و او را با انواع نشانه‌های زیبایی و لطافت توصیف می‌کند. او از تاثیر نگاه و حرکات معشوق بر دل و جان خود سخن می‌گوید و می‌گوید که این دلربایی‌ها باعث می‌شود که او در بازی عشق در خطر نباشد. شاعر همچنین به شمع و نورانی بودن چهره معشوق و تاثیر آن در محفل و دل پرداخته و از صبر در عشق و امتحاناتی که در این راه وجود دارد، سخن می‌گوید. او همچنین به شخصیت‌های بزرگ تاریخی و دینی اشاره کرده و آنها را ستایش می‌کند. در نهایت، شاعر دعا می‌کند که دل و دینش در پناه عدالت معشوق بماند و خود را از ستم محفوظ نگاه دارد.