نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را

کلک کهن مشق من، تیشهٔ فرهاد را

هر سر موی من است، اینکه به میدان عشق

سینه به نشتر دهد، دشنه فولاد را

بر رخ گلرنگ تو، منت پیمانه نیست

غازه چه حاجت بود، حسن خداداد را؟

در چمن دلبری رشک بر و دوش تو

داده به آشفتگی، طرهٔ شمشاد را

ناله به خونم تپید، دیده به حالم گریست

تا تو گشادی کمین، غمزهٔ صیاد را

حسن تو حیرت فزا، ناز تو پیمان گسل

از چه تسلی کنم، خاطر ناشاد را

داد دهی بر طرف، رخصت فریاد نه

آه چه سازد کسی این همه بیداد را؟!

کرد مسخر تو را، دقت افکار من

رشته چه سان زد گره، بال پریزاد را؟

باز به آن کو رسد، مشت غبارم حزین

هست به هم الفتی، خاک من و باد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاطفی و عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر با اشاره به شیوه استاد و نشان دادن عشق عمیق و درد دل خود، به زیبایی محبوبش و تاثیر او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. او از آشفتگی و حیرت ناشی از معشوق می‌گوید و به ارتباط عمیق خود با او و چالش‌های ناشی از این عشق اشاره دارد. شاعر همچنین از غم و رنج ناشی از جدایی و ناامیدی در عشق سخن می‌گوید و در پایان به نزدیکی و پیوندی که با خاک و سرزمین خود دارد، اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر احساس عاطفی عمیق، زیبایی، و چالش‌های عشق را به تصویر می‌کشد.