نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟

این شور قیامت، ز نمکدان که جسته ست؟

از قلب سپاه دو جهان صاف گذر کرد

این ناوک شوخ، از صف مژگان که جسته ست؟

زد درگل و خار این شرر شوخ، ندانم

ز آتشکده ی سینه ی سوزان که جسته ست؟

نگذاشت به جا دامن پاکی که نزد چاک

این یوسف بی باک، ز زندان که جسته ست؟

از هم گسلد سلسلهء عقل و جنون را

دیوانه ام از زلف پریشان که جسته ست؟

گاهی دل خون گشته و گه دانهٔ اشک است

این قطره، ندانم ز رگ جان که جسته ست؟

می گردد اوا از گردش خویشش خبری نیست

گوی فلک از صولت چوگان که جسته ست؟

نشمرده، کند در گره غنچه، بهارش

این مشت زر، از لطمهٔ احسان که جسته ست؟

از چشم غزالان حرم دود برآورد

این برق بلا، ز آتش پیکان که جسته ست؟

سر تا به قدم شعلهٔ آهی ست حزین ت

یا رب ز نهاد دل سوزان که جسته ست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به تأثیرات عمیق عشق بر دل و جان انسان اشاره می‌کند. او از حالات مختلف خود، چون شادی، غم و دیوانگی ناشی از عشق می‌گوید و ارتباط میان عقل و جنون را به تصویر می‌کشد. شاعر همچنین به زیبایی‌ها و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و احساساتی چون اشک و شعله‌های آتش را توصیف می‌کند. در نهایت، او به حالت رنج و عذاب ناشی از عشق پرداخته و از پروردگار می‌خواهد که از این دل سوخته آگاه باشد.