نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست

از دل شکستن های ما، هرگز صدایی برنخاست

نخلت کز اشک و آه من، نشو و نما آموخته

مانند این شمشادبن، ز آب و هوایی برنخاست

در گلشنت باد صبا،کی می کند یادی ز ما؟

دیری ست کز راه وفا، آواز پایی بر نخاست

از آمد و رفت نفس، آگه نمی گردد کسی

زین کاروان بی خبر، بانک درایی برنخاست

تمکینم از حرف سبک، لنگر نمی بازد حزین

کوهم ولی ز آواز کس، از من صدایی برنخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی حسرت و تنهایی شاعر است که برای دل‌شکستگی‌هایش هیچ صدایی برخاسته نمی‌شود. او از نخل‌هایی صحبت می‌کند که از اشک و آه او رشد کرده‌اند، اما هیچ نشانی از زندگی در آن‌ها نیست. شاعر می‌گوید که در گلشنی که یادشان در باد می‌پیچد، دیگر صدای وفا و همنوایی به گوش نمی‌رسد. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس از آمد و رفت زندگی آگاه نیست و او با وجود تلاشش، هیچ صدایی از خود ندارد. این اشعار به طور کلی ابراز اندوه و یأس شاعر را نشان می‌دهند.