شمارهٔ ۲۷۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
با نرگست، به ساغر و مینا چه احتیاج؟
قامت نهال و چهره گل و طره یاسمین
گلشن تویی، تو را به تماشا چه احتیاج؟
خون هزار دل ز لبت موج می زند
لعل تو را به بادهٔ حمرا چه احتیاج؟
از جان گذشتگان به جهان ناز می کنند
عشاق خسته را به مسیحا چه احتیاج؟
لعلت مرا به بوسه تواند غنی کند
بذل کریم را به تمنا چه احتیاج؟
سرمایه ی دوکون به هرگوشه باخته ست
با خواجه، رند بی سر و پا را چه احتیاج؟
بیرون منه ز دایره ی خود قدم حزین
داری دل گشاده، به صحرا چه احتیاج؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان زیباییهای معشوق و بینیازی از دیگر اشیاء و چیزها میپردازد. او میگوید که رنگ لعلی معشوقش آنقدر زیباست که به شراب و مینی هم احتیاج ندارد. همچنین به زیباییهای چهره و قامت معشوق اشاره میکند و میگوید که دنیای او خود به تنهایی یک گلشن است. شاعر از تاثیر خون دلهای عاشقانه بر زبان معشوق سخن میگوید و بیان میکند که زیبایی معشوق نیازی به هیچ چیز دیگری ندارد. در نهایت، شاعر از نیاز عاشقان به محبت معشوق و بینیازی خود از دنیا و دیگران سخن میگوید.