شمارهٔ ۳۰۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
یک ره ز در درآ،که غم از دل برون رود
در پیش چشم من نگهت با رقیب بود
این داغ حسرت از دل آزرده چون رود؟
خون می رود ز دیدهٔ ما دل شکستگان
از شیشهٔ شکسته، می لاله گون رود
عطار زلف او چه کند با دماغ من؟
نشنیده ام ز فکر پریشان جنون رود
هرکس به عالم آمد و بشکست پای سعی
با دست خالی از در دنیای دون رود
گر طعنه زد، مرنج حزین از امام شهر
بسیار ازین میانهٔ عقل و جنون رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج دل صحبت میکند. او با بیان اینکه اشک و خون از چشمانش میریزد، نشان میدهد که غم عمیق و شدید است. عشقش را با رقیبش در چشم خود میبیند و حسرتی بزرگ بر دل دارد. همچنین به توصیف اشکهای دلشکستگان میپردازد که مانند گلهای شکسته از شیشه میریزند. شاعر به زیبایی و لطافت زلف معشوق اشاره میکند و از جنون و پریشانی ناشی از عشق میگوید. او همچنین بر تلاش و زحمت انسانها در زندگی تأکید دارد و بیان میکند که همه در نهایت با دست خالی از دنیا میروند. در نهایت، او به انتقاد از جامعه میپردازد و تنشهای عقل و جنون را در زندگی انسانها یادآوری میکند.