شمارهٔ ۳۱۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
بیابان گرد سودای تو باشد
سواد سومنات اعظم دل
خراب چشم شهلای تو باشد
من این دستی که افشاندم به کونین
به دامان تمنای تو باشد
گریبانگیر زهد پارسایان
نگاه باده پیمای تو باشد
ندارد ناله در چیزی که تأثیر
دل چون سنگ خارای تو باشد
شود دوزخ، گلستان خلیلم
اگر در دل تمنای تو باشد
گذارد هر که پا بر جسم خاکی
به طور عشق، موسای تو باشد
نشیند کی، دلی در سینه ای تنگ؟
که تنها گرد صحرای تو باشد
شفابخش دل ما دردمندان
لب لعل مسیحای تو باشد
کمندانداز گردنهای شیران
سر زلف چلیپای تو باشد
شکست کفر و کین، خونریز اسلام
ز مژگان صف آرای تو باشد
سرا پا دیده شد، آیینهٔ دل
که حیران سرا پای تو باشد
حزین ، ارام بخش تلخ کامان
نی کلک شکرخای تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و شور و شوقی میپردازد که نسبت به معشوق خود دارد. او بیان میکند که عاشق واقعی کسی است که تمام وجودش تحت تأثیر عشق معشوق باشد و بیتابی و آرزوی دیدار او در دلش وجود داشته باشد. شاعر به زیباییهای معشوق، از جمله چشمانش و زلفهایش، اشاره کرده و میگوید که محبت معشوق میتواند آرامشبخش دلهای دردمند باشد. همچنین بیان میکند که این عشق بر تمامی چیزهای مادی برتری دارد و قدرت عشق میتواند بر سختترین دلها تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به معشوق، توانایی شفا بخشی و آرامش بخشی دارد و میتواند سختیها و تلخیهای زندگی را به شیرینی تبدیل کند.