شمارهٔ ۳۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل آزاده، باخدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
دل چو خالی شد از خیال خودی
حرم خاص کبریا باشد
می رسد هر نفس نسیم وصال
خنک آن دل، که آشنا باشد
ای رخت قبله گاه مشتاقان
کس مباد از درت جدا باشد
عاشق از دست غمزه ات تا کی
کشته تیغ ابتلا باشد؟
جلوه تا چند در جهات کنی؟
از تو هر گوشه فتنه ها باشد
کفر زلف تو راهزن گردد
نور روی تو رهنما باشد
رخ برافروز تا فرو سوزد
ذره هایی که در هوا باشد
جلوه کن در لباس یکتایی
تا من و ما، تمام لا باشد
می توحید را به ساغرکن
خرقهٔ زهد،گو قبا باشد
هر چه عاشق کند، خدا کرده ست
نکته بر عاشقان خطا باشد
هرکه فانی شود ز خویش حزین
مَن رَانی فَقَد رَا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حال دل آزاده و عشق به خدا میپردازد. او میگوید که دل کسی که از فکر خود رها شود، جایگاه خداوند خواهد بود. عشق و وصال الهی در هر لحظه به او میرسد و دلهای آشنا با این معانی خنک و شاداب خواهند بود. شمایل معشوق همچون قبلهای برای مشتاقان است و هیچ کس نباید از درگاه او دور باشد. همچنین، اشاره به معما و زیباییهای عاشقانه و الهی دارد که نباید در آن سخن گفت یا دوگانگی ایجاد کرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر چه عاشق کند، رضا و اراده خداوند است و فانی شدن در مسیر عشق، راهی به نزدیکی و وصال است. با این تفاسیر، همگان را به عشق ورزیدن و رها شدن از خود دعوت میکند.