شمارهٔ ۳۳۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قاصدی کو که پیامی برِ دلدار برد؟
سوی گلشن خبرِ مرغ گرفتار برد؟
یوسفی کو که به گلبانگِ خریداریِ خویش
سینهچاکم چو گل از خانه به بازار برد؟
قوّتی داده به فرهاد و به مجنون ضعفی
هرکه را عشق ز راهی به سر کار برد
عکس خواهش ز بس از مردم دنیا دیدم
جوهر آینهام حسرتِ زنگار برد
بهر مَشّاطگیِ چهرهٔ گل باد صبا
بویی از پیرهنت جانبِ گلزار برد
بس که چون نقش قدم محو سراپای توام
رشک بر حیرت من صورت دیوار بَرَد
کار دل رفت ز دست از غم ایّام حزین
جلوهٔ عشوهگری کو که دل از کار برد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عشق و حسرت میپردازد. شاعر از قاصدی میگوید که پیام عشق را به گلشن میبرد و از یوسفی یاد میکند که به گلبانگ خود، دل را به بازار میآورد. عشق، قوت و ضعف را به فرهاد و مجنون میدهد و هر کسی را به طریقی به سمت خود میکشاند. شاعر از حسرتهایی که در آینه دیده، و بویی که باد از گلزار میآورد، سخن میگوید. همچنین بیان میکند که دلش از غم روزگار در رنج است و به دنبال عشوهگری است که دل را از غمها رها کند. در کل، شعر احساسات پیچیده و عمیق انسان را در مواجهه با عشق و حسرت به تصویر میکشد.