شمارهٔ ۳۴۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درکشوری که مهر و وفا می فروختند
خوبان، متاع جور و جفا می فروختند
در بیعگاه خنجر ناز نگاه او
جان، قدسیان به نرخ گیا می فروختند
من زان ولایتم که به یک جو نمی خرید
شاهنشهی اگر به گدا می فروختند
ننگ آیدش وگر نه مکرر به التماس
دولت به رند بیسر وپا می فروختند
خواری کشان کوی خرابات از غرور
چین جبین به بال هما می فروختند
گل می دمید یکسر ازین دشت آتشین
خاری اگر به آبله پا می فروختند
دون همّتان سفله شعار جهان حزین
ما را چه می شدی که به ما می فروختند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد دوران خودش میپردازد و از بیوفایی و نادرستیهای اجتماعی سخن میگوید. او توصیف میکند که در کشوری که مهر و محبت به فروش میرسد، خوبان به بدی و جفا مشغولند. او از ظلم و ستمی که بر قدسیان میشود، ذکر میکند و به حقارت و خفتی که در جامعه حاکم است، اشاره دارد. همچنین، شاعر به این نکته میپردازد که حتی اگر پادشاهی به فقیران توجه کند، ننگی بر او نخواهد بود و در آخر، بهطلایی خود را در چنین جامعهای میجوید که به او و دیگران بیاعتنایی میشود. این شعر نشاندهنده ناامیدی و حسرت شاعر نسبت به وضعیت اجتماعی و معنوی زمانهاش است.