نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد

شرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد

از آن ته جرعه ای کز ناز بر خاک ره افشاندی

هنوزم آرزو خوناب حسرت در گلو دارد

اشارت چیست؟ بسپارد به لب یا بشکند در دل؟

خروش دلخراشی بلبل ما درگلو دارد

ندارد طاقت هر شیشه دل، تاب فروغ او

شراب خام سوزی عشق در جام و سبو دارد

ببین صوفی وشم، دردی کش کوی خراباتم

ز می چون گل هنوز این خرقهٔ صد پاره بو دارد

سر انصاف اگر داری، بیا بنمایمت ناصح

که جیب دلق شیخ شهر ما صد جا رفو دارد

سر افسانه بگشا از نگاه آشنا رویی

لب خاموش عاشق با تو ذوق گفتگو دارد

دلم از عمر بی حاصل حزین افسرده خاطر شد

چراغ کلبهٔ ما، آستینی آرزو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عشق و افسردگی سروده شده است. شاعر از حالت دلbroken خود در عاشقانه‌ای ناتمام می‌گوید و یاد معشوقش همیشه در دلش باقی مانده است. او احساس می‌کند که با وجود نبودِ شراب واقعی، هنوز هم از بوی خاطرات و احساساتش مست است. دل او نمی‌تواند تاب عشق را تحمل کند و غم و حسرت در گلو دارد. شاعر از صوفی و ناصح می‌خواهد که درک کند که عشق چقدر دردناک است و دل عاشق نیز از گفت‌وگو و حضور محبوبش شاداب می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که آنچه از عمرش به دست آورده، بی‌حاصل بوده و آرزوهایش هنوز روشنایی را در دلش نگه می‌دارند.