نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنند

بی‌پرده گر به دیده درآیی چه‌ها کنند

می‌بینم از تطاول سیمین‌تنانِ شهر

پیراهن صبوری ما را قبا کنند

گردی نمی‌شود ز نمکدان عشق کم

بر خوان او، اگر دو جهان را صلا کنند

رازی که پیر میکده با خلوتی نگفت

می‌ترسمش، به میکده‌ها برملا کنند

خاک سیه به کاسه کند، نافه را ز رشک

خونی که در دل از نگه آشنا کنند

در کیش ما چو سجدهٔ کافر قبول نیست

شکری که منکرانِ محبّت ادا کنند

دردی که در دل است ز خلق جهان مرا

باشد مگر به گوشهٔ عزلت دوا کنند

آنها که باختند به عشق تو نقد جان

یک جلوهٔ تو را دو جهان رونما کنند

جز حرف آشنای لب لعل یار نیست

درسی که کودکان محبّت هجا کنند

وقت است بشکنیم دکان، شیخ شهر را

بت قبله گان، به ما همگی اقتدا کنند

آنها که می‌پرد دلشان در هوای تو

جان را نثارِ مَقدمِ بادِ صبا کنند

شکر صریر خامهٔ جان پرورت حزین

آیا بوَد که پرده‌شناسان ادا کنند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و درد دل شاعر اشاره دارد. شاعر از افراد و مقامات می‌گوید که در عشق، جان خود را فدای معشوق می‌کنند و به دنبال راهی برای ابراز عشق و دوستی هستند. او از مشکلات و دردهایی که از عشق به وجود می‌آید صحبت می‌کند و این که رازهایی در دلش دارد که ممکن است فاش شوند. شاعر بر این باور است که در عشق واقعی، نشان دادن صداقت و محبت اهمیت دارد و در نهایت خواستار شکستن قید و بندهایی است که عشق را محدود می‌کند. این ابیات در پی بیان عمق احساسات عاشقانه و نقد شیوه‌های ظاهری در روابط انسانی هستند.