شمارهٔ ۴۲۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند
تا صاف مشربان به خرابات رو کنند
رو از هوس بتاب که مردان راه عشق
محراب طاعت از دل بی آرزو کنند
در کارگاه عشق حریفان سینه چاک
از تار ماهتاب، کتان را رفو کنند
دفع خمار نرگس خوبان نمی شود
خون مرا چو باده اگر در سبو کنند
سازند مشکبو دهن زخم را حزین
حسرت کشان اگر گل داغ تو بو کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که دل او را در سبو بریزد تا مشربان به خرابات بروند. او به عشق و احساسات اشاره میکند و میگوید مردان عاشق باید از هوس دور شوند و به طاعت بپردازند. همچنین در عشق، رفقا و دوستان باید از تار ماهتاب بهرهبرداری کنند. شاعر از خمار و دلتنگی ناشی از زیباییها سخن میگوید و حسرت خود برای گل داغی را بیان میکند که حسرتش را میکشد. در نهایت، او با زخم دلش و پاسداشت یاد معشوقش به زیبایی عشق و غم پرداخته است.