نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش

بر سر نتواند زدن از شرم، بهارش

از پرتو رخسار جهانسوز تو دارم

آن شعله به دل، کآتش طور است شرارش

در خورد زوالش نبود دولت دنیا

این باده نیرزد به غم و رنج خمارش

در سینهٔ من بس که شهید است تمنّا

دشتی ست که بر روی هم افتاده شکارش

از سرو تو این جلوهٔ نازی که حزین دید

پیداست که بر باد رود صبر و قرارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر به گل‌هایی اشاره می‌کند که اگر فضای درونی‌شان خالی باشد، نمی‌توانند زیبایی خود را به نمایش بگذارند. او از عشقش به معشوق می‌گوید و این که چگونه عشق او شعله‌ای سوزان در دلش ایجاد کرده است. همچنین، شاعر به گذرا بودن دنیا و بی‌ارزشی درد و رنج در مقابل شادی عشق اشاره می‌کند. در نهایت، او از درون خود می‌گوید که پر از آرزو و تمناست و زیبایی معشوقش باعث می‌شود که صبر و قرارش از بین برود.