نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم

جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم

دمید از مشرق هر ذره ای، سر زد ز هر خاری

نهان آن نور پیدا را نمی دانم نمی دانم

لبالب از می دیدار بینم آسمانها را

حجاب باده، مینا را نمی دانم نمی دانم

به چشم جمله ذرات جهان هم سنگ می آید

عیار لعل و خارا را نمی دانم نمی دانم

فریب وعدهٔ امروز و فردا کار نگشاید

که من امروز و فردا را نمی دانم نمی دانم

سرت گردم زبان من شو و با من حکایت کن

بیان رمز و ایما را نمی دانم نمی دانم

نهانی تا به کی در پرده با دل نکته می سنجی

اشارتهای پیدا را نمی دانم نمی دانم

به هر جرمی مگیر، ارشاد کن، بیگانهٔ کیشم

هنوز آیین ترسا را نمی دانم نمی دانم

بیا و در عوض بپذیر از من شیوهء رندی

رسوم زهد و تقوا را نمی دانم نمی دانم

تو گر خواهی صمد ، خواهی صنم ، ره گم نمی گردد

ز اسما جز مسما را نمی دانم نمی دانم

حزین ، جایی که دارد در بغل هر ذرّه خورشیدی

نزاع شیخ و ملّا را نمی دانم نمی دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساس ناآگاهی و سرگردانی خود را نسبت به مسائل مختلف بیان می‌کند. او از دانستن عواطف و زیبایی‌های دنیای خود ناتوان است و به دنبال کشف حقیقت و معنا می‌باشد. او به سرآغاز طبیعت، زیبایی نور و نوشیدن از می مینا اشاره می‌کند، اما هر بار با جمله "نمی دانم" به محدودیت‌های خود در فهم این مسائل اعتراف می‌کند. همچنین، او از فریب وعده‌های آینده و ناپایداری دنیا نیز سخن می‌گوید و از نیاز به گفتگو و ارتباط با دیگران یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به تضاد میان معنویت و مادیات، و همچنین اختلافات مذهبی و فلسفی اشاره کرده و سرگردانی خود را در این دنیا ابراز می‌دارد.