نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی بینم کسی از آشنارویان به جا مانده

در این غربت همین آیینهٔ زانو به ما مانده

جدا از نعمت دیدار آن شیرین دهان، چشمم

تهی چون کاسهٔ دریوزه در دست گدا مانده

به حسرت تا کشید از سینه ام صیاد پیکان را

دلم ماند به آن یاری که از یاری جدا مانده

ز دامان وصال او بهاری در نظر دارم

که رنگی بر کف مژگان از آن گلگون قبا مانده

نمی گردد دل سختش تهی از کینه عاشق

ز ما تا مشت خاکی درکف باد صبا مانده

برآ از خرقه، ای فقر همایون، سرفرازی کن

که دولت زبر بار منت بال هما مانده

پرافشانی کن ای مرغ دل آزاده در گلشن

که زاهد از ردا و سبحه در دام ریا مانده

ز کار بسته دل چون جرس پیوسته نالانم

خجل در عقدهٔ من ناخن مشکل گشا مانده

حزین خسته دل را ای محبت خوار نگذاری

که این مرغ پریشان نغمه، از گلزارها مانده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و غم شاعر در غربت و دوری از محبوب پرداخته است. شاعر از فقدان آشنایان و نعمت دیدار معشوق گلایه می‌کند و دلش همچون کاسه‌ای خالی در دست گدا مانده است. او به یاد یاری که از او جدا شده، احساس درد و ناکامی دارد و در آرزوی وصال معشوق و بهاری زیباست. همچنین، شاعر به کینه دل محبوب اشاره می‌کند که هرگز از عشق خالی نمی‌شود. او از خداوند درخواست سرفرازی و آزادی می‌کند و حس می‌کند که در دام ریا گرفتار شده است. در پایان، با اشاره به ناله دل و خستگی ناشی از عشق، از محبت می‌خواهد که او را رها نکند.