نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده

مستی ست که در میکده خاموش فتاده

مشکیست که دارد جگر نافه پر از خون

خالی که بر آن عارض گلپوش فتاده

غارتگر جمعیت دلهاست ببینید

زلفی که پریشان به بر و دوش فتاده

مایوس مکن چشم به راهان چمن را

از شوق تو گل یک چمن آغوش فتاده

کو صاحب هوشی که کند فهم، سروشم

کار سخنم با لب خاموش فتاده

هر جرعه این غمکده را باده به رنگی ست

ته شیشه عشق است که سر جوش فتاده

با دولت بیدار، هماغوش کند خواب

چشمی که بر آن صبح بناگوش فتاده

کو عشق که از داغ چراغی بفروزم؟

بختم چو شب هجر سیه پوش فتاده

فکر تو خموشی ست حزین از سخن عشق

این کهنه شرابی ست که از جوش فتاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود در عشق و چشمان محبوب می‌پردازد. او از مستی و شادی ناشی از وجود محبوب سخن می‌گوید و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. زلف‌های پریشان محبوب را غارتگر دل‌ها می‌داند و از انتظار دیگران برای دیدن چمن و گل‌های زیبا یاد می‌کند. شاعر به جاذبه‌های عشق اشاره دارد و این که چگونه احساسات و عواطف انسانی در درون او جریان دارد. در نهایت، او به غم و اندوه ناشی از دوری و جدایی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش مانند شراب کهنه‌ای است که بی‌صدا از جوش افتاده است.