شمارهٔ ۸۵۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟
دمار از روزگار کفر و ایمان برنمی آری؟
نمی سازی چرا آزاد، از قید خودی ما را؟
دل از امّید و بیم وصل و هجران برنمی آری
ز چشمت، موج بی پروا نگاهی، برنمی خیزد
چه دیدی کز نیام این تیغ عریان برنمی آری؟
نمی سوزی به خاک نامرادی، تخم امّیدی
که دود از خرمنم، ای برق جولان، برنمی آری
به شکر خنده، نگشایی لب زخم اسیران را
که شور محشر از خاک شهیدان برنمی آری
دو روزی مانده باقی ساقی، ایام بهاران را
ز قید توبه ام تاکی، پشیمان برنمی آری؟
شب وصل است ای دل، از جمالش دیده روشن کن
سری چون شمع، تا کی از گریبان بر نمی آری؟
نمی بخشی گشاد، از شست بی باکی، نگاهی را
که آهی از دل گبر و مسلمان برنمی آری
حزین از کهنه دیر جسم، جان را، خیمه بیرون زن
چرا این کعبه را از کافرستان برنمی آری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی عمیق و پر احساس به معانی کفر و ایمان، عشق و جدایی، و امید و ناامیدی میپردازد. او از معشوق میخواهد که چرا نمیتواند او را از قید خود آزاد کند و دلش را پر از امید و محبت کند. شاعر به زیباییها و شادیهای زندگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا با لبخندش زخمهای دل اسیران را شفا دهد. در ادامه، او به دورانی که به پایان نزدیک میشود اشاره کرده و از معشوق میخواهد که دست از توبه و پشیمانی بردارد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که جدایی را کنار بگذارد و عشق را در زندگیش جاری کند. در عین حال، او به ناپایداری زندگی و نیاز به خروج از تنگناهای گذشته اشاره میکند.