شمارهٔ ۱۸۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد
دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شود
تیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود
سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاک
می گذارم، اگر ابروی تو محراب شود
مرا به خاک چو مژگان اشکبار شود
کفن پر آب تر از ابر مایه دار شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با اشاره به زیبایی و ویژگیهای معشوق، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از سایه زلف معشوق بر دوش خود صحبت میکند و میگوید که دلش در چاکهای عاشقانهاش، به جادهای بیپایان تبدیل شده است. همچنین، وقتی چشم بخت او خسته و خواب آلود میشود، مژگان معشوق به مانند تیغی سیاه میشود. شاعر با ذکر سجدهای مستانه بر خاک، نسبت به ابروی معشوق ابراز زمینگیری و تسلیم میکند و اگر اشکها به خاک بیفتند، آن را کفنی از آب میداند که از ابرهای بارانی بیشتر است. این ابیات غم و عشق را به زیبایی توصیف میکند.