غزلیات ناتمام — حزین لاهیجی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را
- شمارهٔ ۵ — چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا
- شمارهٔ ۴ — سرشکِ لالهگون، رشکِ گلستان میکند ما را
- شمارهٔ ۱ — بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را
- شمارهٔ ۲ — آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را
- شمارهٔ ۷ — رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را
- شمارهٔ ۸ — تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را
- شمارهٔ ۹ — دادی به باد، طره عنبر سرشت را
- شمارهٔ ۱۰ — چنان افشاند چشمم، بیتو، اشک بیمحابا را
- شمارهٔ ۱۱ — فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا
- شمارهٔ ۱۲ — شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا
- شمارهٔ ۱۳ — می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را
- شمارهٔ ۶ — سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا
- شمارهٔ ۱۸ — نبرده لذت دیدار دلگشای تو را
- شمارهٔ ۱۶ — باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را
- شمارهٔ ۱۵ — سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را
- شمارهٔ ۱۷ — خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را
- شمارهٔ ۱۹ — گرانجان میکند، تعظیم بیجا اهل دنیا را
- شمارهٔ ۲۰ — یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را
- شمارهٔ ۱۴ — نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را
- شمارهٔ ۲۱ — به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
- شمارهٔ ۲۳ — نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
- شمارهٔ ۲۶ — کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
- شمارهٔ ۲۴ — بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
- شمارهٔ ۲۷ — ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
- شمارهٔ ۲۵ — هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من
- شمارهٔ ۲۹ — دعویست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را
- شمارهٔ ۲۸ — ای از تو، پریشان نظری آینه ها را
- شمارهٔ ۲۲ — تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را
- شمارهٔ ۳۲ — به پیری عشق سازد شوختر طبع جوانم را
- شمارهٔ ۳۴ — از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
- شمارهٔ ۳۳ — علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
- شمارهٔ ۳۵ — کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
- شمارهٔ ۳۶ — خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
- شمارهٔ ۳۷ — به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
- شمارهٔ ۳۰ — قامت شدهست خم، من دیرینه سال را
- شمارهٔ ۳۱ — گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را
- شمارهٔ ۴۲ — آمال کوته است ز دنیا بریده را
- شمارهٔ ۴۴ — مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را
- شمارهٔ ۴۳ — رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را
- شمارهٔ ۳۹ — حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
- شمارهٔ ۴۵ — جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را
- شمارهٔ ۴۰ — خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
- شمارهٔ ۴۱ — عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
- شمارهٔ ۳۸ — دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را
- شمارهٔ ۴۸ — حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
- شمارهٔ ۴۷ — به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
- شمارهٔ ۵۰ — بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
- شمارهٔ ۵۱ — خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را
- شمارهٔ ۴۹ — نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
- شمارهٔ ۵۳ — نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را
- شمارهٔ ۴۶ — اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
- شمارهٔ ۵۲ — ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را
- شمارهٔ ۵۵ — ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا
- شمارهٔ ۵۹ — نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
- شمارهٔ ۵۶ — غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا
- شمارهٔ ۵۷ — سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا
- شمارهٔ ۶۰ — هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما
- شمارهٔ ۵۸ — ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا
- شمارهٔ ۶۱ — که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟
- شمارهٔ ۵۴ — از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
- شمارهٔ ۶۶ — خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما
- شمارهٔ ۶۷ — مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
- شمارهٔ ۶۸ — به ما مگذار ساقی، تقوی دیرینهٔ ما را
- شمارهٔ ۶۳ — با اشک روان، قطره زنان است دل ما
- شمارهٔ ۶۴ — ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را
- شمارهٔ ۶۲ — از عکس رخش باده فروش است دل ما
- شمارهٔ ۶۹ — چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد
- شمارهٔ ۶۵ — به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
- شمارهٔ ۷۰ — غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
- شمارهٔ ۷۱ — جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را
- شمارهٔ ۷۳ — تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
- شمارهٔ ۷۴ — این است که دل برده و خون کرده بسی را
- شمارهٔ ۷۶ — ای که در کشتن عشاق درنگ است تو را
- شمارهٔ ۷۷ — افروخت بخت تیره، ز اشک مدام ما
- شمارهٔ ۷۵ — کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا
- شمارهٔ ۷۲ — هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را
- شمارهٔ ۷۹ — به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا
- شمارهٔ ۸۱ — گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما
- شمارهٔ ۸۲ — به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها
- شمارهٔ ۷۸ — بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا
- شمارهٔ ۸۰ — داغ است و سینه در عشق، صبح و ستاره ما
- شمارهٔ ۸۳ — زهی ز خط تو خرّم، بهار مشربها
- شمارهٔ ۸۴ — ای از تو داغ بر جگر لاله زارها
- شمارهٔ ۸۵ — این است، سرود من و بلبل به چمنها
- شمارهٔ ۸۸ — چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامانها
- شمارهٔ ۸۹ — چه شد مهر جهانآرای من، آن گرمجوشیها
- شمارهٔ ۹۱ — شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست
- شمارهٔ ۹۰ — نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟
- شمارهٔ ۹۲ — شراب تشنه بسی موج زد، ایاغ کجاست؟
- شمارهٔ ۹۳ — فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست
- شمارهٔ ۸۶ — ای امّت نگاه تو، جادو خیالها
- شمارهٔ ۸۷ — آشفته چو من نبود، سنبل به گلستانها
- شمارهٔ ۹۵ — روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت
- شمارهٔ ۹۷ — مستی چشم یار، ز پیمانه خود است
- شمارهٔ ۹۴ — دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت
- شمارهٔ ۹۸ — خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است
- شمارهٔ ۱۰۱ — تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت
- شمارهٔ ۹۹ — تا بود داغها، دل آزرده حال داشت
- شمارهٔ ۱۰۰ — کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت
- شمارهٔ ۹۶ — با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
- شمارهٔ ۱۰۸ — به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست
- شمارهٔ ۱۰۳ — در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت
- شمارهٔ ۱۰۲ — دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
- شمارهٔ ۱۰۶ — آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت
- شمارهٔ ۱۰۵ — غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت
- شمارهٔ ۱۰۷ — ایّام غمم، مرا بهار است
- شمارهٔ ۱۰۴ — بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است
- شمارهٔ ۱۰۹ — نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است
- شمارهٔ ۱۱۳ — بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است
- شمارهٔ ۱۱۴ — روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
- شمارهٔ ۱۱۷ — چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست
- شمارهٔ ۱۱۵ — بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست
- شمارهٔ ۱۱۰ — همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است
- شمارهٔ ۱۱۱ — هر سو که بود میل تو، جای تو همان است
- شمارهٔ ۱۱۲ — دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
- شمارهٔ ۱۱۶ — طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
- شمارهٔ ۱۲۵ — دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
- شمارهٔ ۱۱۸ — زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست
- شمارهٔ ۱۱۹ — مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
- شمارهٔ ۱۲۱ — پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
- شمارهٔ ۱۲۳ — بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
- شمارهٔ ۱۲۰ — مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
- شمارهٔ ۱۲۴ — این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
- شمارهٔ ۱۲۲ — نتوانست به موی کمر یار آویخت
- شمارهٔ ۱۲۸ — کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
- شمارهٔ ۱۲۹ — عشق در سینهٔ من، لالهستانها دارد
- شمارهٔ ۱۳۰ — سامان پریشان دلی اندوخته دارم
- شمارهٔ ۱۳۱ — آتشکده ای در جگر سوخته دارم
- شمارهٔ ۱۳۳ — شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
- شمارهٔ ۱۳۲ — ز بیمهریّ او، داغم چراغ مردهای دارد
- شمارهٔ ۱۲۶ — دل از یادش، در آغوش من شیدا نمیگنجد
- شمارهٔ ۱۲۷ — ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
- شمارهٔ ۱۳۸ — عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
- شمارهٔ ۱۳۹ — با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
- شمارهٔ ۱۴۱ — مریض زهد را آن روی آتشناک میسازد
- شمارهٔ ۱۴۰ — شراب خون من، آن مست را مخمور میسازد
- شمارهٔ ۱۳۴ — شکرخند دلم خواهش ز لعل میْکشی دارد
- شمارهٔ ۱۳۵ — گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
- شمارهٔ ۱۳۶ — دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
- شمارهٔ ۱۳۷ — تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
- شمارهٔ ۱۴۲ — ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
- شمارهٔ ۱۴۹ — قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
- شمارهٔ ۱۴۳ — هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
- شمارهٔ ۱۴۴ — سخن چون میسرایم، کلک شکربار میسوزد
- شمارهٔ ۱۴۵ — رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
- شمارهٔ ۱۴۶ — شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟
- شمارهٔ ۱۴۷ — بلاکش عاشقی کو با غم جانانه میسازد
- شمارهٔ ۱۴۸ — نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
- شمارهٔ ۱۵۱ — آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
- شمارهٔ ۱۵۲ — به دنیا قدر ارباب مذلت بیش میباشد
- شمارهٔ ۱۵۳ — در طمع، کام دل بی بصران می باشد
- شمارهٔ ۱۵۴ — تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
- شمارهٔ ۱۵۶ — چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
- شمارهٔ ۱۵۰ — آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
- شمارهٔ ۱۵۵ — خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
- شمارهٔ ۱۵۷ — دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
- شمارهٔ ۱۶۴ — ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
- شمارهٔ ۱۵۹ — سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد
- شمارهٔ ۱۶۰ — پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
- شمارهٔ ۱۶۱ — خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
- شمارهٔ ۱۶۲ — با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
- شمارهٔ ۱۶۳ — خوشا چشمی که محو لذّت نظّارهای باشد
- شمارهٔ ۱۶۵ — آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
- شمارهٔ ۱۵۸ — نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد
- شمارهٔ ۱۶۶ — لب گویای من چون شمع، مقراض سخنها شد
- شمارهٔ ۱۶۷ — به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
- شمارهٔ ۱۶۸ — نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد
- شمارهٔ ۱۶۹ — ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود
- شمارهٔ ۱۷۲ — آزاده، از حیات خود آزار میکشد
- شمارهٔ ۱۷۰ — پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
- شمارهٔ ۱۷۱ — کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
- شمارهٔ ۱۷۳ — جز آتش بهار هوا را که بشکند؟
- شمارهٔ ۱۷۷ — اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
- شمارهٔ ۱۷۸ — به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
- شمارهٔ ۱۷۹ — نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
- شمارهٔ ۱۷۶ — سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟
- شمارهٔ ۱۸۱ — همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
- شمارهٔ ۱۷۴ — آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
- شمارهٔ ۱۷۵ — چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند
- شمارهٔ ۱۸۰ — تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
- شمارهٔ ۱۸۳ — مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود
- شمارهٔ ۱۸۵ — کی ترک مکر و حیله به احباب می کند؟
- شمارهٔ ۱۸۷ — صحرانورد وحشتم، آن خط و خال کرد
- شمارهٔ ۱۸۶ — آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد
- شمارهٔ ۱۸۲ — تقلید من فزونی یاران نمی شود
- شمارهٔ ۱۸۸ — این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد
- شمارهٔ ۱۸۹ — پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
- شمارهٔ ۱۸۴ — هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد
- شمارهٔ ۱۹۲ — دل از وحشت سرای عالم غدّار می گیرد
- شمارهٔ ۱۹۳ — از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند
- شمارهٔ ۱۹۴ — این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند
- شمارهٔ ۱۹۵ — یکایک از نظرم نور پیکران رفتند
- شمارهٔ ۱۹۶ — گرچه در بزم جهان، گردن میناست بلند
- شمارهٔ ۱۹۷ — شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند
- شمارهٔ ۱۹۰ — کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟
- شمارهٔ ۱۹۱ — چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد
- شمارهٔ ۲۰۳ — به دل گفتم که خواهد غمزهٔ نامهربان آمد
- شمارهٔ ۲۰۵ — گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید
- شمارهٔ ۲۰۴ — ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید
- شمارهٔ ۱۹۹ — از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
- شمارهٔ ۲۰۰ — سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید
- شمارهٔ ۱۹۸ — تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد
- شمارهٔ ۲۰۱ — صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید
- شمارهٔ ۲۰۲ — مکن کاری که حرفی از زبان من برون آید
- شمارهٔ ۲۰۷ — مداوای جنون از دیده بیخواب میآید
- شمارهٔ ۲۱۰ — ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید
- شمارهٔ ۲۰۹ — ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار میآید
- شمارهٔ ۲۰۶ — درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید
- شمارهٔ ۲۰۸ — وجود کاملان بر ناقصان دشوار میآید
- شمارهٔ ۲۱۳ — دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟
- شمارهٔ ۲۱۱ — در آن محفل که شمع من، تجلیساز میآید
- شمارهٔ ۲۱۲ — با سفلگان شراکت روزی، زیان بود
- شمارهٔ ۲۲۰ — شود چون جوهر آیینه پیدا، تار میافتد
- شمارهٔ ۲۱۷ — خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود
- شمارهٔ ۲۲۱ — عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد
- شمارهٔ ۲۱۴ — امشب که از نظر مه من درگذاره بود
- شمارهٔ ۲۱۵ — مرنج از طعنهٔ خصم و مکن عرض کمال خود
- شمارهٔ ۲۱۶ — در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
- شمارهٔ ۲۱۹ — گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد
- شمارهٔ ۲۱۸ — تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
- شمارهٔ ۲۲۵ — زلف سیهش، آتش بیداد برآورد
- شمارهٔ ۲۲۶ — ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود
- شمارهٔ ۲۲۷ — دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
- شمارهٔ ۲۲۸ — تن سختی کشم چون در خروش آید، روان رقصد
- شمارهٔ ۲۲۹ — ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
- شمارهٔ ۲۲۳ — نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد
- شمارهٔ ۲۲۲ — ز شیرینکاری من، بیستون آباد میگردد
- شمارهٔ ۲۲۴ — دل از قفس سینه، دم سرد برآورد
- شمارهٔ ۲۳۲ — چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار
- شمارهٔ ۲۳۴ — می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر
- شمارهٔ ۲۳۰ — تیغ ستمت از می پرزور گران تر
- شمارهٔ ۲۳۳ — کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر
- شمارهٔ ۲۳۵ — با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر
- شمارهٔ ۲۳۶ — گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر
- شمارهٔ ۲۳۷ — ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
- شمارهٔ ۲۳۱ — سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
- شمارهٔ ۲۳۹ — یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز
- شمارهٔ ۲۴۰ — دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۳ — از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
- شمارهٔ ۲۴۱ — خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
- شمارهٔ ۲۴۲ — بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۴ — غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس
- شمارهٔ ۲۴۵ — نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش
- شمارهٔ ۲۳۸ — ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز
- شمارهٔ ۲۴۹ — سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق
- شمارهٔ ۲۵۰ — ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
- شمارهٔ ۲۴۷ — برده شوریدگیم از خود و صهبا در پیش
- شمارهٔ ۲۵۱ — فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل
- شمارهٔ ۲۴۸ — لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ
- شمارهٔ ۲۴۶ — نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش
- شمارهٔ ۲۵۲ — در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
- شمارهٔ ۲۵۳ — به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم
- شمارهٔ ۲۵۴ — ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم
- شمارهٔ ۲۶۱ — صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم
- شمارهٔ ۲۵۶ — من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم
- شمارهٔ ۲۵۷ — غبار گشتم و سرگشته وار می گردم
- شمارهٔ ۲۵۵ — در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم
- شمارهٔ ۲۵۸ — به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم
- شمارهٔ ۲۵۹ — نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم
- شمارهٔ ۲۶۰ — حاصلی که خرمن شد ، نذر خوشه چین دارم
- شمارهٔ ۲۶۴ — زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم
- شمارهٔ ۲۶۳ — خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم
- شمارهٔ ۲۶۵ — قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم
- شمارهٔ ۲۶۷ — نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم
- شمارهٔ ۲۶۸ — ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم
- شمارهٔ ۲۶۹ — جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
- شمارهٔ ۲۶۲ — شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم
- شمارهٔ ۲۶۶ — دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارم
- شمارهٔ ۲۷۳ — زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم
- شمارهٔ ۲۷۲ — به صد شوریدگی، از بزم آن بی باک برخیزم
- شمارهٔ ۲۷۴ — از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم
- شمارهٔ ۲۷۵ — ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم
- شمارهٔ ۲۷۶ — با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم
- شمارهٔ ۲۷۰ — به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم
- شمارهٔ ۲۷۱ — از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟
- شمارهٔ ۲۷۷ — شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم
- شمارهٔ ۲۸۴ — چو سایه در قدم سرو خوش خرام توام
- شمارهٔ ۲۸۵ — سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شوبم
- شمارهٔ ۲۷۹ — ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم
- شمارهٔ ۲۷۸ — بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم
- شمارهٔ ۲۸۲ — خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟
- شمارهٔ ۲۸۱ — نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم
- شمارهٔ ۲۸۰ — دل و جان نژند را مانم
- شمارهٔ ۲۸۳ — آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم
- شمارهٔ ۲۸۷ — ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن
- شمارهٔ ۲۹۰ — نهانی کرده ای یغما، دل من
- شمارهٔ ۲۸۹ — نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من
- شمارهٔ ۲۹۱ — باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن
- شمارهٔ ۲۸۶ — رنگین شد از رخت، چو رگ گل، نظاره ام
- شمارهٔ ۲۹۲ — لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون
- شمارهٔ ۲۹۳ — صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو
- شمارهٔ ۲۸۸ — زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من
- شمارهٔ ۳۰۱ — سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو
- شمارهٔ ۲۹۴ — ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو
- شمارهٔ ۳۰۰ — افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟
- شمارهٔ ۲۹۵ — دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو
- شمارهٔ ۲۹۹ — به دنبال خرام آن پری رو
- شمارهٔ ۲۹۶ — صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو
- شمارهٔ ۲۹۸ — ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو
- شمارهٔ ۲۹۷ — عریان ز صافی طینتی، از پردهٔ نیرنگ شو
- شمارهٔ ۳۰۷ — دل از وفا به خاطر جانان گران شده
- شمارهٔ ۳۰۵ — طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو
- شمارهٔ ۳۰۶ — مستی فزوده است تو را، در بر آینه
- شمارهٔ ۳۰۹ — ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟
- شمارهٔ ۳۰۴ — چون لب نایی و نی، پرده سرایان من و تو
- شمارهٔ ۳۰۲ — خوش آنکه پیماید قدح، چشم جفا پیمان تو
- شمارهٔ ۳۰۳ — به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو
- شمارهٔ ۳۰۸ — ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده
- شمارهٔ ۳۱۳ — صبح است و عزم کوی خرابات کردهای
- شمارهٔ ۳۱۰ — دردت به دوای دل بی تاب رسیده
- شمارهٔ ۳۱۲ — مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله
- شمارهٔ ۳۱۱ — تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده
- شمارهٔ ۳۱۴ — به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
- شمارهٔ ۳۱۵ — به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
- شمارهٔ ۳۱۶ — من بلبلم و گلبن من یار منستی
- شمارهٔ ۳۱۷ — سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
- شمارهٔ ۳۲۱ — شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
- شمارهٔ ۳۲۲ — مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
- شمارهٔ ۳۲۳ — خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
- شمارهٔ ۳۲۴ — خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی
- شمارهٔ ۳۲۵ — ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
- شمارهٔ ۳۱۹ — دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی
- شمارهٔ ۳۱۸ — غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی
- شمارهٔ ۳۲۰ — گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری
- شمارهٔ ۳۲۷ — نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟
- شمارهٔ ۳۲۶ — ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
- شمارهٔ ۳۲۸ — ببین که هست لبم، بلبل بهار خطی
- شمارهٔ ۳۳۰ — نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی
- شمارهٔ ۳۲۹ — سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟
- شمارهٔ ۳۳۱ — دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های
- شمارهٔ ۳۳۲ — ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری
- شمارهٔ ۳۳۳ — ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟
- شمارهٔ ۳۴۱ — نی می دهد از اصل مقامات صدایی
- شمارهٔ ۳۳۷ — ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنی
- شمارهٔ ۳۳۴ — گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی
- شمارهٔ ۳۳۵ — بیداغ عشق، بر در دلها چه میروی؟
- شمارهٔ ۳۳۸ — می رود صید دلم، سخت کمانی در پی
- شمارهٔ ۳۳۹ — بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی
- شمارهٔ ۳۴۰ — تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی
- شمارهٔ ۳۳۶ — ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟
- شمارهٔ ۳۴۷ — اگر نه در جهان سرچشمه ی حیوان بود معنی
- شمارهٔ ۳۴۲ — بنواخت نی را، لبهای نایی
- شمارهٔ ۳۴۴ — ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟
- شمارهٔ ۳۴۳ — شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی
- شمارهٔ ۳۴۵ — تلاش فکر ما را از سخن لافان چه می خواهی؟
- شمارهٔ ۳۴۶ — نماند از گرد غم، در سینه ام جای شکیبایی