نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن

زاهد خرقه پوش را، مست می مغانه کن

چند به باد می دهی، طرهٔ ترهات را؟

واعظ شهر نیستی، زمزمه، عاشقانه کن

غازهٔ افتخارکش، ناصیهٔ نیاز را

صدر نشین عشق شو، سجدهٔ آستانه کن

گوشهٔ چشم عشوه ای از تو به کار می خوش است

رطل گران باده را، لجهٔ بیکرانه کن

رهبر سالکان بود، سلسلهٔ ارادتی

طّرهٔ خم به خم بکش، زلف مراد شانه کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از باده و مستی سخن می‌گوید و به زاهدان که در قید دین و دیانت هستند، انتقاد می‌کند. او از زاهد می‌خواهد که از جدیت دور شود و خود را به خوشی‌های زندگی نزدیک کند. به جای دم زدن از مشکلات و رنج‌ها، شاعر دعوت می‌کند که به عشق و زیبایی‌ها توجه کنند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که با ناز و عشوه‌اش دل‌ها را شاد کند و زرق و برق عشق را به نمایش بگذارد.