شمارهٔ ۳۰۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو
سختی کار عشق بین، صید یکی و دام دو
خونی دین و دل بود، غمزه در ابروان تو
معجز حسن را نگر، تیغ یکی، نیام، دو
ساقی غم، به دیده ام، خون دل این قدر مکن
باده به صرفه خرج کن، شیشه یک است و جام دو
در ره عشق از دو سو، قرعه فتاده مشکلم
خاطر چاره جو یکی، ششدر ننگ و نام دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعری عاشقانه، شاعر به توصیف شدت عشق و دردهای آن میپردازد. او از زیبایی معشوق سخن میگوید و سختیهای عشق را با زبان شاعرانه بیان میکند. ابروان معشوق و غمزهاش در دل او خونی جاری میکند و شاعر از ساقی میخواهد که به او نوشیدنی ندهد زیرا او در عشقش به یک استیصال میرسد. در نهایت، او به دوگانگی و تضادهای عشق اشاره دارد که دلش را در دو سوی این عشق به چالش میکشد.