نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده

ور بگیرد کم ما، عاشق بسیارش ده

دل ما را هدف غمزهٔ خونخوارش کن

رگ جان را به کف ناز جفاکارش ده

درد محرومی عاشق نه همین در هجر است

محرم وصل چو شد، طاقت دیدارش ده

عمرها رفت که دل، کافر بی سامانی ست

از خم طرّهٔ آن مغبچه، زنّارش ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خدا درخواست می‌کند که او را به عشق و اشتیاقی عمیق برای معشوقه‌اش هدایت کند. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و از خدا می‌خواهد تا دلش را به درد و غم عشق بسپارد. او بیان می‌کند که درد عشق فقط در دوری نیست، بلکه وقتی به وصال برسد نیز طاقت دیدار معشوق را نخواهد داشت. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عمرش در بی‌حالی و بی‌هدفی گذشته و در نهایت به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند.