نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

بنواخت نی را، لبهای نایی

ما بی نواییم، آه از جدایی

در کعبهٔ دل، مانده ست داغم

چون فلس ماهی، از ناروایی

در شام هجرت، چون شمع کشته

مانده ست چشمم، بی روشنایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از حس جدایی و دل‌تنگی خود سخن می‌گوید. او با بیان اینکه لب‌های نای او را می‌نوازند، به نای بی‌نوایش اشاره می‌کند و از درد جدایی خود شاکی است. در دلش نیز داغی مانده که به زخم ناشی از بی‌وفایی تشبیه کرده است. در شب هجرت، او مانند شمعی خاموش شده، چشمش به نور و روشنی بی‌تاب است.