شمارهٔ ۱۳ - قطعه در شکایت بعضی از مردم زمان خود حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قدر هر سفله، از تو گشت علم
ای سپهر خَم، این چه انصاف است
از تو، امروز کافی الملکیست
هرکه تمغای کون اوقاف است
تا که سگ یافت می شود، ندهی
به هما استخوان، که اسراف است
پرنیان باف، تخته کرده دکان
روز بازار بوریاباف است
لب معنی، به مهر خاموشیست
سر و سرمایه در جهان لاف است
سفله پس کیست در زمانه؟ بگو
ارذل النّفس اگر ز اشراف است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد وضعیت جامعه و انسانها میپردازد. شاعر به نوعی میگوید که در دنیای امروز، علم و ارزش انسانها به شکل عادلانهای سنجیده نمیشود. او به تضادهای اجتماعی و وضعیت ناعدالتی اشاره میکند که در آن افراد بیارزش (سفله) به خاطر مظاهر ظاهری و تصنعی مورد توجه قرار میگیرند. شاعر با تأکید بر عدم انصاف در جامعه، به بیمعنایی زندگی و ارزشهای واقعی اشاره میکند و از دروغین بودن ادعاها و ظاهرپرستیها سخن میگوید. در نهایت، او از خواننده میخواهد تا درباره این افراد بیارزش و رذل در جامعه تأمل کند.