نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - داستان گاو و مسجد حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

یکی از اهل ورع، گاوی را

جانب مسجد آدینه بخواند

که بیا همره من تا مسجد

گاو از دعوت عابد درماند

گفت با خود که شگفتی ست شگرف

هیچ عاقل سخن این گونه نراند

سنّت و فرض، به من فرمان نیست

گهر ذکر نیارم افشاند

نتوانم که دهم بانگ نماز

می نیارم ورقی قرآن خواند

نه امامت، نه خطابت دانم

سخن از وعظ، نیارم شنواند

گاو را هیچکس از مسجدیان

نه به منبر، نه به محراب نشاند

از پی دعوتم این مرد خدای

بی سبب نیست که این مژده رساند

آب از چاه کشیدن دانم

زیر این بارگران باید ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره گاوی است که یکی از عابدان او را به سمت مسجد دعوت می‌کند. گاو در حیرت می‌ماند که چرا عابد او را برای آمدن به مسجد فرا می‌خواند، در حالی که او به عنوان یک حیوان هیچ وظیفه‌ای در این زمینه ندارد. گاو فکر می‌کند که هیچ عاقلانه نیست که او را به عبادت دعوت کنند، زیرا او نمی‌تواند در نماز شرکت کند یا قرآن بخواند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که به دلیل نداشتن دانش در امور دینی، نمی‌تواند در مسجد نقشی ایفا کند. در نهایت، گاو تنها می‌داند که کارش کشیدن آب از چاه و تحمل بار سنگین است، نه رفتن به مسجد. این شعر به نوعی نقد به بی‌معنا بودن دعوت کردن از موجودات غیرعاقل برای امور دینی است.