شمارهٔ ۴۹ - در تفاخر ۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شاعر و شعر شناسان، قلمم را به زبان
رفته ابطای حقی گاه و گه ابطای یلی؟
گاه در طول کند صف شکنی، گاه به عرض
ذوالفقار کف خصم افکن کرار علی
گر گذارد قدمی سوی چپ و راست، سزاست
از تهمتن نبود عیب، به میدان یلی
زلف لیلی ست سوادم، چه پریشان، چه به خم
توبه پرداز به آرایش زلف عملی
نکته گر لاغر و گر فربه، از آن هیچ نکاست
مصحفم گاه بود رحلی و گاهی بغلی
وقفه یک جا نکند خامهٔ نورافشانم
مهر، گاهی اسدی باشد و گاهی حملی
کرده بر دایره ام حلقه به گوش خط یار
رشک خورشید بود نقطهام از بی بدلی
نقش کلکم که بود روشنی چشم خرد
کرده، در دیدهٔ بی نور حسودان، سَبَلی
یابی از خامهٔ من، خضر صفت عمر ابد
بینی از نامه ی من پرتو فیض ازلی
می کند فرق، دماغی که بود بوی شناس
عنبری از من و زین گَندَه دهانان بَصَلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به بررسی و توصیف قلم و آثار خود میپردازد. او از زیبایی و قدرت قلمش صحبت میکند که میتواند در میدان رقابت و هنر مانند شمشیر علی (کرار) عمل کند. شاعر به این نکته اشاره دارد که هر تغییر در نوشتهاش نباید عیبی به حساب آید، زیرا همواره با قدرت و زیبایی نوشتار خود به میدان میآید. او زلف خود را به زلف لیلی تشبیه کرده و به زیبایی و جذابیت آن اشاره میکند. همچنین، او به تلاشهای مداومش در نوشتن و انتقال مفاهیم اشاره میکند و تاثیری که آثارش بر دیگران دارد را توصیف میکند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که نوشتار او، نور و فیض ازلی را منتقل میکند و بر تاثیرگذاری کلامش بر خوانندگان تاکید میکند.