شمارهٔ ۵ - در عذرخواهی از اتفاق توارد در اشعار حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به خدایی که از اشارت کن
عالمی را نموده معماری
که مرا شعر و شاعری عار است
کاش بودم ازین هنر عاری
بارها خواستم کزین ذلّت
دوش خود را دهم سبکباری
نکته، بی خواست می رسد به لبم
چون طبیعی ست نغز گفتاری
در نوشتن بسی مماطله رفت
یک نوشتم ز صد به دشواری
زآنچه هم بر زبان خامه گذشت
شد پریشان بسی ز بیزاری
پاره ای هم، به قید ضبط آمد
همچو در نافه، مشک تاتاری
سی هزار است، در چهارکتاب
نظم کلک بدایع آثاری
تنگ شد در فراخنای جهان
خامهٔ من، ز تنگ مضماری
کلکم آن طوطی شکرشکن است
که بود شهره، در شکرباری
چشم دارم که چون گهرسنجی
گهرم را کند خریداری
گر ببیند میان این همه گنج
که فشاندم به دست بیزاری
لفظ و مضمون غیر را، کم و بیش
که بر آن گشته خامه ام جاری
رفعت پایه بیند و هنرم
ننهد تهمتم به طرّاری
کرده بر آستان فطرت من
مه و خور، آرزوی مسماری
مشک سای مشام عطّار است
نافهٔ نقطه ام به عطاری
گشته از شرم نقش خامه من
متواری، بتان فرخاری
نی وحدت سُرا چو برگیرم
گسلد رشته، گبر زناری
باده ریزد به ساغر مخمور
ورقم را اگر بیفشاری
آفت دشمن است و نیروی دوست
صفدر خامه ام به صفداری
همّت و مایه ام از آن بیش است
که مرا کدیه خوی، پنداری
مبتذل گو، توان شناخت که کیست
طبع جوهرشناس اگر داری
آرد اذعان، به رای روشن من
چشم انصاف اگر نینباری
نتوان چارهٔ توارد کرد
نه ز حزم و نه از جگرخواری
رسی آنگه به درد ما که چو ما
خامه گیری به دست و بنگاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش خداوندی میپردازد که جهانی را خلق کرده و خود را در مقام شاعری حقیر میداند. او آرزو میکند که از بار هنر و شاعری رهایی یابد، زیرا احساس میکند که نمیتواند به درستی حقایق را در شعرش بیان کند. با این حال، طبیعی بودن سخنانش باعث میشود که هر از گاهی نکتهای زیبا بر لبش بچرخد. شاعر به دشواری نوشتن اشاره میکند و از مشکلاتی که در به یادآوری و بیان احساساتش دارد، سخن میگوید. او میگوید که نوشتههایش به دلیل کمبود اعتماد به نفس و نارضایتی از خود، ناپخته به نظر میرسد. در ادامه، شاعر به مقایسه خود با طوطیای میپردازد که مشهور به گفتن حرفهای شیرین است و امیدوار است روزی کسی آثارش را به خوبی درک کند. او به قدرت شعر و هنرش و همچنین به حسرتی که از ناتوانی در بیان احساساتش دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناچار با واقعیت زندگی و چالشهایش برخورد میکند و به این نتیجه میرسد که نوشتن شعرهایش همراه با درد و رنج است، اما این مسیر را ادامه میدهد و به تلاش خود ادامه میدهد.