شمارهٔ ۹ - قطعه در نکوهش روزگار خویش حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روزگاریست، عقل می کوبد
کنج آسایش اختیارکنم
در به روی جهانیان بندم
کنج آسایش اختیارکنم
سفر دور مرگ، نزدیک است
فکر سامان آن دیار کنم
زر داغی، کنم به کیسهٔ دل
گهر اشک در کنار کنم
دست از خوان آرزو بکشم
به همین خون دل مدار کنم
عشق بازی به خویشتن فکنم
ترک یاران بدقمارکنم
تنگم از شهر، رو به کوه آرم
خانه در سنگ، چون شرار کنم
لیک چون کارها به دست خداست
نتوانم به خویش کار کنم
زین سپس فرصت از خدا طلبم
دیده در راه انتظار کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و درونیات شاعر میپردازد. شاعر از تلاش عقل برای سکون و آرامش سخن میگوید و تصمیم دارد از جهان فاصله بگیرد و به جستجوی آرامش در درون خود بپردازد. او از مرگ نزدیک و تفکر درباره سرنوشت خود صحبت میکند و به نوعی به غم و درد دلش اشاره دارد. در عین حال، او احساس میکند که کنترل بر زندگیاش در دست خداست و تلاش میکند تا از فرصتهای زندگی بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر به انتظار نشسته و به امید تغییر در زندگیاش مینگرد.