بخش ۶ - در گشایش این نامهٔ نامی گوید حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / فرهنگ نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شکست استخوان، طبع اندیشه زای
به دندانهٔ کلک پولاد خای
که اندیشه، جادونگاری گرفت
بنای سخن استواری گرفت
ز صد چشمه خون بیش، پیمود دل
که شد صفحه ام رشک چین و چگل
به دل، کاوش دیده نگذاشت نم
که گوهر فرو ریخت، ابر قلم
خرد دفتر جزء و کل را گشود
که اندیشه، کلک آزمایی نمود
به پیچ و خم فکر، عمری گذشت
که خاطر خداوند سررشته گشت
ز معنی، دلم جام جمشید زد
نیم، زخمه بر ساز ناهید زد
حزین، زلف معنی ست در مشت باد
به این تار، کلک خوش انگشت باد
رسایی ده، آوای اندیشه را
فراسوده مگذار این بیشه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است درباره شکست استخوان طبع و اندیشه خلاق. شاعر از تلاش و کوشش ذهنی سخن میگوید که به رغم سختیها و رنجها، توانسته است به افکار و ایدههای مستحکم و زیبایی دست یابد. او به انتقال روحیات و احساسات عمیق از دل به کلام و نوشتن اشاره میکند. همچنین، به جستجوی معنی و حقیقت و تاثیر آن بر زندگی خود میپردازد. در نهایت، شاعر از اینکه اندیشهها و نغمههایش به خوبی شنیده شوند، تمنا میکند و به زیبایی و رسایی بیانش تأکید دارد.