نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - شرمندگی از ستایشگران حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / خرابات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که صاحبدلی پاک دلق

هدف شد به طعن زبانهای خلق

نهادند در وی زبان بدرگان

فتادند در پوستینش سگان

جوانمرد را وقت شوریده شد

به نزدیک پیری جهان دیده شد

از آن بدقماران کجباز گفت

دغلبازی گمرهان باز گفت

دل آشفته شد پیر آموزگار

فرو ریخت اشکش چو ابر بهار

شنیدی چه گفت آن پسندیده خوی؟

بگفتش برو شکر یزدان بگوی

بگو شکر حق آشکار و نهفت

کزان بهتری کت بداندیش گفت

مرا سوختن باید این کهنه دلق

که بدتر از آنم که دانند خلق

ستایندم افزون ز معروف کرخ

رسانند درگاه کاخم به چرخ

ز تو شرمسارند بدگوهران

مرا خجلت است از ستایشگران

بهشت تو شد تهمت بدسگال

مرا دوزخ است آتش انفعال

مرا چهره زرد است روز امید

تو را چهره سرخ است و محضر سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است درباره‌ی کسانی که به یک فرد نیکوکار طعنه می‌زنند و او را به زشتی‌ها نسبت می‌دهند. شاعر به داستان مردی پاکدلی اشاره می‌کند که به خاطر ناملایمات و زبان‌های بدگویان در معرض قضاوت قرار می‌گیرد. پیرمردی دانا در این میان، به او می‌گوید که باید شکر خدا را به جا آورد و از بدگویی‌ها نگران نباشد. او همچنین بیان می‌کند که این نیکوکار از تمجید دیگران خجالت‌زده است و احساس می‌کند که بر اثر این بدگویی‌ها به معنای واقعی آتش عذاب را در درون خود دارد. در نهایت، شاعر تضاد بین حالت چهره خود و دیگران را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که در باطن او نیکویی و صداقت وجود دارد.