نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - در ستایش آزادگی و ذمّ طمع حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / خرابات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی مرد دانا دل هوشیار

دو کودک به هم دید در رهگذار

یکی با عسل نانش آمیخته

دگررا به نان دوغکی ربخته

ز کودک مزاجیش کو دوغ داشت

به سوی عسل دست خواهش فراشت

خداوند شهدش همی گفت باز

که ای بر کفم دوخته چشم آز

سگ من شو اکنون که داری طمع

وگر نه میالا لباس ورع

شد آخر سگش کودک طبع کیش

ندیده عسل جوی بی زهر نیش

به هر سو کشیدش به صد درد جفت

شنیدم که داننده با خویش گفت

ابا دوغ، کودک اگر ساختی

کجا سگ کشان از پیش تاختی

فراغ دو عالم طمع کیش باخت

خنک آن که با قسمت خویش ساخت

درین پرده ویرانی آبادی است

رجا بندگی یاس آزادی است

مده دامن یاس آسان ز دست

بنازم دلی کز تمنا برست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک مرد دانا دو کودک را می‌بیند: یکی از آن‌ها نان را با عسل مخلوط کرده و دیگری نان را با دوغ. کودک صاحب دوغ به عسل توجه می‌کند و به سمت آن دستی می‌کشد. دانا به او هشدار می‌دهد که اگر طمع به عسل داشته باشد، باید مانند سگی باشد که نسبت به وسوسه‌ها بی‌اعتناست وگرنه از راه ورع و تقوا دور خواهد شد. در نهایت، او با تأکید بر اهمیت قناعت به آنچه که از جانب خدا مقدر شده، می‌گوید که لذت واقعی در آزادگی از تمنای مادی است و کسی که بتواند بی‌طمع زندگی کند، خوشبخت‌تر است.