بخش ۱۹ - حکایت در مکافات درست کرداران و مجازات نیکوکاران حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / خرابات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدستم از راوی باستان
که سلطان عادل انوشیروان
گذر کرد روزی به دهقان پیر
که هر موی او بود چون جوی شیر
به صورت کمان بود آن خسته حال
که می کشت با قامت خم، نهال
عجب ماند سلطان با رای و هوش
ز پیر امل پرور سخت کوش
عنان تکاور کشید از نورد
پی آزمون جهان دیده مرد
حکیمانه پرسید ازو کاین نهال
ثمر می رساند پس از چند سال؟
جهان دیده گفتا جهان دار را
که خواهد ثمر، سال بسیار را
جهان دار گفتش خِهی حرص و آز
که طی کرده ای راه عمر دراز
هنوزت درین تنگنای محل
فراخ است، میدان طول اَمَل
تبسم کنان، پیر روشن روان
به پاسخ چنین گفت کای نکته دان
نیم بند فرمان آز و اَمَل
که دل می خراشم به ذوق عمل
به یک عمر درکشتزار جهان
نخوردیم جز کشتهٔ دیگران
کنونم، مکافات را کار بند
بکاریم تا دیگران برخورند
جهان دار گفتش زِه ای زنده پیر
مرا زنده کردی به این خوش صفیر
چو کان خرد دید در پیکرش
ببخشید یک پیل بالازرش
چو احسان شه دید پیر نژند
بخندید کای شاه فیروزمند
بدین چستی و چابکی از نهال
ثمر یافتم، دولت بی همال
به این زودی ای خسرو کامکار
کدامین نهال است کآید به بار؟
شه این نکته بشنید و چون گل شکفت
دو چندان زرش داد و بدرود گفت
حزین، از دل و دست فرسوده کار
مکافات نیکان چه داری بیار
تو را جز سخن گفتن نغز نیست
ز کردار جز خامه در دست چیست؟
سر خامه ات آسمان سای باد
کلامت به دلها پذیرای باد
نپیچیده تا پنجه ات روزگار
به دلها نهال نوایی بکار
نگویی که باقی ست فرصت هنوز
چه دانی که بیند شبت روی روز؟
چو مرغ سحرخوان نوایی بزن
به این خفته شکلان صلایی بزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حکایت ملاقات انوشیروان، سلطان عادل، با یک دهقان پیر است. سلطان تحت تأثیر کار و تلاش دهقان قرار میگیرد که با وجود شرایط سخت، درختی میکارد و به آیندهی ثمره آن امیدوار است. دهقان با حکمتش به سلطان میگوید که تلاش او برای به بار نشاندن درخت، نه تنها برای خودش، بلکه به نفع دیگران نیز است. سلطان از سخنان دهقان که به انسانیت و نیکی اشاره دارد، شگفتزده میشود و به او پاداش میدهد. دهقان در پاسخ میگوید که هدف او از کار در دنیا، بیثمر نشستن برای دیگران بوده و او اکنون به این کار اهتمام دارد. شعر به تأملات فلسفی در مورد زندگی، نیکی و پاداش آن میپردازد و تأکید دارد که انسان باید کوشش کند و برای آیندهای بهتر تلاش کند. در انتها دهقان به سلطان یادآوری میکند که فرصتهای زندگی محدود هستند و باید از آنها بهره برد.