بخش ۱۰ - مناجات حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خدایا به جاه خداوندیت
که بخشی مقام رضامندیت
طمع نیست از کشت بی حاصلم
به خشنودیت کار دارد دلم
بسی شرمسارم ز نفس فضول
ز طاعت مکدّر، ز عصیان ملول
که نیک و بدم هر دو نبود روا
چو عصیان بود طاعتم ناسزا
ندارم بجز عفو چیزی به کف
شد از کف مرا نقد فرصت تلف
نبخشید سودی جگرخوارگی
من و دست و دامان بیچارگی
به درگاهت آورده ام عجز خویش
سر از شرم بی برگی افکنده پیش
نگیری چسان دست افتاده ای
که خود از کرم هستیش داده ای؟
به یک عمر در نعمتت زیستم
گدای درت نیستم، کیستم؟
اگر هست بنما دَرِ دیگرم
وگرنه به حرمان مران زین درم
در افتادگی از که خواهم مدد؟
مدد از کِه افتادگان را رسد؟
خروشان خراشم جگر در قفس
کسی نیست غیر از تو فریادرس
ز چاک قفس ارمغان بهار
فرستم صفیر دل سوگوار
شکیب از دلم رفته نیرو ز چنگ
برم مانده چون سبزه در زیر سنگ
نماندهست امیدم به چیزی مگر
به چاک گریبان و دامان تر
که عصیان به کوی کریمان برند
گنه هدیه آرند و غفران برند
به هر حاجتم از تو امّیدوار
که هم فیض بخشی هم آمرزگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعایی است به خداوند، که شاعر در آن از ناتوانی و کمبود خود سخن میگوید. او به مقام خداوندی و رحمت خدا استناد میکند و از طمع و امید خود به خشنودی خدا سخن میگوید. شاعر از شرمساری خود به خاطر گناهان و نافرمانیها میگوید و به عذرخواهی و طلب بخشش از خداوند میپردازد. او اذعان میکند که در زندگیاش تنها به نعمتهای خداوند زیسته و حالا که به درگاهش آمده، به جز عفو و رحمت خدا چیزی نمیطلبد. شاعر در نهایت از خدای مهربان میخواهد که او را در سختیها یاری کند و بر او ببخشاید.