نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - حکایت حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دو کس را سر جنگ بود و ستیز

به هم کرده دندان و چنگال تیز

یکی زان دو، سامان پیکار کرد

قبا جوشن و خود دستار کرد

پدر گفتش ای خام بیهوده کوش

اگر پخته ای، جوشن از صلح پوش

گرت هست دامان فرصت به چنگ

فروکوب با نفس خود، طبل جنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دو نفر در حال جنگ و ستیز بودند و با یکدیگر درگیر شدند. یکی از آن‌ها تصمیم گرفت که برای جنگ آماده شود و زره بر تن کند. اما پدرش به او گفت که بیهوده تلاش نکند؛ اگر عاقل است باید به جای جنگ، به صلح فکر کند. او به پسرش توصیه کرد که اگر فرصت صلح را دارد، باید جنگ را کنار بگذارد.