بخش ۲۴ - حکایت حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به معروف کرخی، یکی داد پند
که با رشته انبان جو را ببند
که حالی برآیند موران ازا خاک
نمایند انبانت از دانه پاک
برآشفت معروف فرخنده خوی
که اینگونه ناسخته دیگر مگوی
بپرور ضعیفان رنجور را
چه بندی ره روزی مور را
جوانمردی آموز، ای تنگدل
جفا بر ضعیفان کند سنگدل
چرا دانه از مور داری دریغ؟
نداری مگر شرم از ابر و میغ؟
ندانی به این حرص و بخل قوی
که فردا تو خود رزق موران شوی؟
مکن نخل انصاف از بیخ و بن
اگر خدمتی می توانی بکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، معروف کرخی به یکی نصیحت میکند که از انبانش دانهای به موران بدهد و آنها را از رنج نجات دهد. معروف با شدت اعتراض میکند که نباید به ضعیفان ظلم کرد و جفا ورزید. او میگوید که اگر کسی دانهای از موران دریغ کند، فردا خود او ممکن است نیازمند کمک دیگران شود. در نهایت، معروف از او میخواهد که انصاف را رعایت کند و اگر میتواند، به دیگران کمک کند.