بخش ۲۹ - حکایت حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی طعن و تشنیع می زد بسی
به آزاد مرد حقیقت رسی
سخن چین، سخن ها به او باز گفت
از آن ژاژخایی چوگل برشکفت
به شکرانه رخسار بر خاک سود
به یزدان سپاس فراوان نمود
پس آنگه چنین گفت آزاد مرد
که می بایدم در جهان فخر کرد
که یاد چو من ناسزا بنده ای
نموده ست سالار فرخنده ای
به احسان او دل رهین مانده است
که نام مرا بر زبان رانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک فرد آزاد و حقیقتجو مورد طعنه و انتقاد قرار میگیرد. سخنچینی با گفتن حرفهای ناپسند به او آسیب میزند. اما این فرد به خاطر زیبایی چهرهاش و نعمتهای الهی، شکرگزاری میکند و به یزدان سپاس میگوید. سپس بیان میکند که باید به خود افتخار کند، زیرا کسی که او را ناسزا گفته، سالاری بزرگ و محترم است و بدین ترتیب نام او بر زبانها افتاده است. در نهایت، او به خاطر لطف و احسان این سالار، دلش به او وابسته است.