بخش ۲۸ - حکایت حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم که سگ سیرتی از گزند
خیو بر رخ حق پرستی فکند
چوگل برشکفت و غنیمت شناخت
مگر شبنمی زیب گلبرگ ساخت
کف دست بر روی زیبا رساند
خیو را بر اطراف سیما رساند
پس آنگه، جبین بر زمین سود، مرد
به شکرانهٔ مرحمت سجده کرد
بگفتا کزین مؤمن آب دهن
بود غازهٔ روی ایمان من
امید من این است روزِ شمار
کزین، آبرو بخشدم کردگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که سگی به چیزی زیبا و با ارزش برمیخورد. این سگ به زیبایی گل و شبنمی که بر آن نشسته است توجه میکند و در این میان، دستش را بر روی صورت زیبایی قرار میدهد. سپس، مردی با سجده به شکرانهای از این زیبایی میپردازد و به این نکته اشاره میکند که این زیبایی و ایمانش از امانت مؤمنی ناشی شده است. او امید دارد که از سوی خداوند، پاداش خوبیها و زیباییها را بگیرد.