سبب نظم کتاب حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / قصاید السبعه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید موسم گل ساقیا! بگردان راح
که عشقبازی و مستی به دین ماست مباح
زبهر آنکه کنم کهربا به رنگ عقیق
بیار لعل مذاب از زمردین اقداح
به نیم شب دل من همچو شمع روشن کن
از آن شراب که روشندل است چون مصباح
تو از صلاح مگو با من ار خردمندی
از آن که عاشق بیچاره نیست مرد صلاح
درافکنید کمیت نشاط در میدان
که پادشاه خرد برکشید قلب و جناح
زعکس باده که خورشید مشرق طرب است
به نیم شب بنما عکس فالق الاصباح
چون آمدی به سلامت بخیر خوش بنشین
که بر تو خیر و سلامت بود صباح و رواح
بیا که دیده به روی تو می شود روشن
بیا که زنده به بوی تو می شود ارواح
چو در کنار فلک گوی زر روان گردید
درآمد از درم آن ماه مهربان چو صباح
چه گفت؟ گفت که حیدر کتاب عشق بساز
کز آن کتاب بود کار بسته را مفتاح
بگفتمش که کتاب مرا چه نام نهی
بگفت نام کتاب تو: مونس الارواح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای زندگی و لذت عشق میپردازد. او از ساقی میخواهد که شراب را به دستش بدهد تا دلش روشن شود و بادهای به او بدهد که سرشار از شگفتی و شوق باشد. شاعر تأکید میکند که عشق و مستی در دین او مجاز است و از عقل و صلاح دور است. او به شادی و نشاط اشاره میکند و از آمدن محبوبش خوشحال است، چرا که این حضور آنها را زنده میکند. در نهایت، از کتاب عشق و رمز و راز آن سخن میگوید و میخواهد که نام کتابش "مونس الارواح" باشد، که نشاندهنده ارتباط عمیق او با الهام و عشق است.