شمارهٔ ۴۵ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که مردمک دیده غرقه در آب است
ببین که اشک روانم به رنگ عناب است
به یاد یار گل اندام، خار همچو سنان
به زیر پهلوی مجروح من چو سنجاب است
ز حال دیده ی بی خواب من چه غم دارد
ستمگری که ز جام غرور در خواب است
ز گریه مردم دریانشین دیده ی من
به حسرت گهری در میان غرقاب است
رخ منور دلبر به زیر سایه ی زلف
چنان که در شب تاریک نور مهتاب است
ز خط یار بپرهیز از آنکه خون ریز است
به زلف دوست میاویز از آنکه در تاب است
به کنج مسجد جامع، خوشا نماز کسی
که طاق ابروی یارش به جای محراب است
سرش به سرکشی و سلطنت فروناید
هر آن کسی که چو حیدر غلام اصحاب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از فراق محبوب میپردازد. شاعر با تصاویری زیبا و نمادین، درد و اندوه خود را بیان میکند؛ از اشکهایی که به رنگ عناب هستند تا یاد محبوبی که در دلش جای دارد. او به تضاد بین خواب و بیداری، زیبایی و زخم، و عشق و درد اشاره میکند و به همین ترتیب، به تشبیهات شاعرانهای از زیبایی و ظرافت یار و همچنین خطراتی که در عشق وجود دارد، میپردازد. شاعر همچنین به اهمیت ایمان و تقوا اشاره میکند، و در نهایت به قدرت و تسلطی که افراد نیکوکار و خالص بر دیگران دارند، تأکید میکند.