شمارهٔ ۴۶ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وجود خاکی من گرچه می دهی بر باد
هزار جان عزیزم فدای جان تو باد
هوای آتش و آب رخت نگویم ترک
گرم چو خاک دهی عمر نازنین بر باد
اگر چه ترک تو تیغ جفا کشیده بود
ببوسمت لب شیرین و هر چه باداباد!
خوشا نگار گل اندام و باغ نوروزی
خوشا هوای مصلا و آب رکناباد
خرابه ی دل حیدر که خانه ی غم تست
ز گنج وصل تو خوش باشد ار شود آباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او از فانی بودن وجود خود و جان عزیزش سخن میگوید و برای معشوق خود، جان و هستیاش را فدای او میکند. شاعر به زیبایی معشوق و لذتهای طبیعت اشاره میکند و به رغم جفاهایی که از معشوق دیده، همچنان به عشق و محبت او ادامه میدهد. در نهایت، با اشاره به خرابی دلش، امید دارد که به وصال معشوق برسد و آن خرابه به آبادانی تبدیل شود.