شمارهٔ ۵۰ - بهاریات حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهار و باده و روی نگار خوش باشد
نوای بلبل و بانگ هزار خوش باشد
نگار موی میان در کنار، وقت صبوح
کنار سبزه، میان بهار خوش باشد
شراب در سر و مطرب حریف و ساقی مست
نگار در بر و گل در کنار خوش باشد
بهار خرم و جام شراب و نغمه ی چنگ
چگونه بی رخ آن غمگسار خوش باشد
هر آن کسی که چو من بلبل گلی گردد
اگر خورد ز غمش زخم خار خوش باشد
ز مشک بر ورق روی همچو برگ گلش
محقق است که خط غبار خوش باشد
میان مجلس اغیار و گفتگوی رقیب
اگر کرشمه کند چشم یار خوش باشد
به مجلسی که کشم جام زهر چون حیدر
ز دست او چو می خوشگوار خوش باشد
جفا و جور کش ای ناتوان که بر بنده
جفا و جور خداوندگار خوش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتها و زیباییهای بهار، عشق، و شراب است. شاعر به زیبایی چهره محبوبش و لذتهای مختلفی که در بهار و میخانه تجربه میشوند، اشاره میکند. او با توصیف بلبل و گل، نشان میدهد که چگونه این زیباییها و خوشیها در کنار عشق محبوبش معنا پیدا میکنند. همچنین از سختیها و جفاهایی که ممکن است بر او تحمیل شود، سخن میگوید و در عین حال، بر شیرینی و خوشی لحظات عاشقانهاش تأکید میکند. در نهایت، شاعر هر گونه درد و رنج را در سایه عشق و زیبایی تحملپذیر میداند.